نمی دانم چه می شود که آدمهایی نظیر همکار سابقم یا این به اصطلاح قوم و خویشانم و یا آن همسایه نازنینم اینگونه خواندندم. درست این سه دسته ای که جز احترام چیزی بینمان نبوده و نیست.
از هرچه خبر نداشته باشم از قلبم که بی خبر نیستم.
و خدا؛
که او هم از قلبم بی خبر نیست
دیگر کم کم دارم فکر میکنم که نکند برخوردی از من اشتباه بوده که اینگونه کسی که تا امروز جز سلام و خداحافظ چیزی بینمان رد و بدل نشده، از دستم به ستوه آمده و هر چه دل تنگش می خواست نثارم کرد!
قلبم درد می کند. آزرده شده ام. نمی دانم از ضعفم است یا از شعورم که نمی توانم کلام رنج آور آنها را مشابه خودشان پاسخ گو باشم.. مرز میان شعور و ضعف را گم کرده ام. دل آنها گویا مهمتر از دل خودم شده است.
مدام درگیرم که نکند حرفی بزنم که دلشان بشکند...آنهم به کسی که از شعور بهره ای نبرده است
می دانم که زندگی بر او سخت می گذرد. ولی چه دلیل که زندگی مرا نیز سخت بخواهد!
از دیروز تنها برایش دعا کرده ام، که اینقدر خدا آرامش نصیبش کند که به آرامش دیگری دست درازی نکند!
خیلی پرم؛
دارم در ارتباط با این دیگری های نادان دچار مشکل می شوم.آه که نمی شود ، هرچه پیشتر می روم بیشتر می دانم که نمی شود. قلبشان سنگی شده است.چشمانشان نمی بیند و گوش هایشان که کر شده اند. کاش می دانستم با این نابینایان ناشنوای سنگی چطور باید می بود که به سمتت پرتاب نشوند. ولی قطعا می دانم که اخترام، کنار کشیدن، محبت، بی محلی و از این دست اراجیف اثر گذار نخواهد بود.
جریان پنهان...
ما را در سایت جریان پنهان دنبال میکنید
برچسب: دیگری,دیگری بزرگ,دیگری جز تو مرا,دیگری بزرگ لاکان,دیگری فیلم,دیگری در فلسفه,دیگری بزرگ لکان,دیگری مهدی رحمانی,دیگری درمن,دیگری سریال, نویسنده: بازدید: 143