برچسب:
نویسنده: هلیا هاشمی
برچسب:
نویسنده: هلیا هاشمی
زندگی چقدر بالا و پایین دارد
حس ضعف در برابر عشقِ، این روزهایم را دوست ندارم
کاش فقط تلاقی هورمونهای لعنتی باشد و بس
۱۴دی۹۸
برچسب:
نویسنده: هلیا هاشمی
برچسب:
نویسنده: هلیا هاشمی
این روزها در کنار تو بهترین تجربه های مادری ام را مزه مزه میکنم
آه که چه چیزهای بزرگی به من میدهی و من بابت ثانیه هایش خدا را سپاس گویم
26شهریور 98
برچسب:
نویسنده: هلیا هاشمی
برچسب:
نویسنده: هلیا هاشمی
افکار منفی این یکشنبه های کذایی در سرم عجیب مانور می دهند.
هی با خودم کلنجار میرم و توجیحشان میکنم
اما هر یکشنبه که می گذرد من تا یکشنبه دیگر باید مدام خودم را آرام کنم
خوب فهمیدم که ادای روشنفکرها را در می آوردم. من پای عمل که رسید هیچ در چنته ندارم!
همانقدر حساس و حسود و پر از افکار منفی که زن های ضعیف و بی اعتماد به نفس!
نمیدانم از کی اینقدر ضعیف شده ام
13 اسفند97
برچسب:
نویسنده: هلیا هاشمی
برچسب:
نویسنده: هلیا هاشمی
برچسب:
نویسنده: هلیا هاشمی
امروز روز موعود است
14 روز بعد از حضور شماها در وجودم
صبح ساعت 6.30 آزمایشگاه بودیم و آزمایش دادیم
ساعت 10.30 همه چیز معلوم می شود
من و بابایی مضطربیم
بابایی دیشب کمی ترسیده بود
ولی امروز هر دو خوب خوب بودیم
و من امیدوارتر از چند روز گذشته
فقط منتظر خبر خوبم
و اینکه چطور این خبر خوب را به بقیه بدهیم
به خصوص مامان جون که حسابی منتظر ماست
6 آذر 97
برچسب:
نویسنده: هلیا هاشمی
گفتند جواب 12.30 آماده است
سخت ترین لحظات زندگی است.
6آذر97
برچسب:
نویسنده: هلیا هاشمی
برچسب:
نویسنده: هلیا هاشمی
برچسب:
نویسنده: هلیا هاشمی
امروز رفتیم آزمایش
خیال هر دویمان تخت تخت بود ولی ناگهان از خواب پریدیم که جوابش را چک کنیم
خدارو شکر همه چیز مرتب و عالی پیش میرود. بتا 1867 شد. و این مطابق با انتظارمان بود. یعنی دو برابر شدن بتا
فقط روزی هزار بار شکرش می گوییم.
8آذر97
برچسب:
نویسنده: هلیا هاشمی
علی رغم میل باطنی من
و فقط به خاطر خوشحالی بیش از اندازه بابایی
خبر آمدنت را به دوستانمان دادیم
کمی استرس گرفتم
ولی بابایی آخر شب کلی با من صحبت کرد و الان بهترم
دوردانه مواظب خودت باش
خدا هم مواظب من و تو هست
9آذر97
برچسب:
نویسنده: هلیا هاشمی