مامان جان هر روز زنگ میزند و می گوید «چقدر خوشحالیم ها»
بابا بزرگت دیروز یک مرتبه زنگ زد و حالم را پرسید. دلش هوای تو را کرده بود.
بابایی که دیگر نگو..در پوست خود نمی گنجد.چند روز پیش حسابی برایت مغز و میوه و تقویتی خریده...و یکسره دارد به من می خوراند.
خلاصه حضورت عجیب همه جا را تغییر داده.
قربان بودنت بشوم که اینقدر عزیزی
13 آذر97
برچسب:
نویسنده: هلیا هاشمی